الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

138

الغدير ( فارسي )

وى خشم گرفت گفت : به من بگوئيد با اين پير دروغگو چه كنم ؟ بزنمش ، زندانش كنم ؟ يا بكشمش ؟ و آنگاه نيز كه حديث مربوط به فرزندان عاص را از وى شنيد او را به دروغگوئى نسبت داد . شگفتا ! آيا اين است پاداش كسى كه در راه خدا و پيامبر اندرز دهد و نيكخواهى نمايد و با راستى از سوى آنان پيامگزارى كند ؟ نه به خدا اين ادبى است ويژه ى خليفه ! و شگفتتر آن كه چون سرور ما على ( ع ) به پشتيبانى از ابوذر گفت : من همان پيشنهادى را به تو مىدهم كه مؤمن خاندان فرعون ( دربارهء موسى به ايشان ) داد . . . ( 1 ) عثمان چنان پاسخ زننده اى بر زبان آورد كه واقدى آن را پنهان كرده و خوش نداشته است آن را ياد كند و ما نيز گرچه از طريق ديگرى از آن آگاهى يافتيم ولى نامه ى خويش را با ياد از آن نمىآلائيم . و البته عثمان يك بار ديگر هم با ترشروئى در برابر امير مؤمنان سخنانى زننده بر زبان راند و اين همان هنگامى بود كه حضرت و دو فرزند او - دختر زادگان پيامبر - به مشايعت بوذر رفتند و او را كه زير نظر مروان به سوى تبعيدگاهش رهسپار بود راهنمائى كردند كه گستردهء داستان در ص تا گذشت و ديديم كه عثمان به على گفت : تو نزد من برتر از مروان نيستى . راستى اين از پستى گيتى نزد خدا است كه به برترى نهادن ميان على با مروان - همان قورباغهء قورباغه زاده و نفرين زدهء نفرين زده زاده - بپردازند . من نمىدانم آيا آن همه گفته‌هاى آشكار و بى چون و چراى پيامبر دربارهء مروان در برابر خليفه نبوده ؟ و آيا مروان و آن همهء گرايشهاى تبهكارانه اش دور از چشم و گوش وى بوده ؟ يا اين كه قوم و خويشبازى ، وى را برانگيخته است تا از همهء اينها صرف نظر كند و پسر حكم را همسنگ كسى بشمارد كه خداى بزرگ او را پاك شمرده و او را در نامه ى فرزانه اش جان پيامبر برتر شمرده . گران است سخنى كه از دهان ايشان به در مىآيد . . . آيا داورى روزگار جاهليت را مىخواهيد ؟ و براى گروهى كه يقين دارند كيست كه بهتر از خدا داورى نمايد ؟

--> ( 1 ) برگرديد به ص